خردمندان

لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ

خردمندان

لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ

خردمندان

با افزایش کاربران شبکه های اجتماعی و کم توحهی به وبلاگ ها بنده نیز در شبکه اجتماعی instagram با یوزر"aliasgharrezae" فعالیت دارم و کمتر در وبلاگ شخصی مطلبی نشر خواهم داد
یا علی

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

نمی دونم شده تا حالا به برنامه بارون اومدن دقت کنید ....
منظورم برنامه زمانی بارونه...
یعنی بیشتر کی ها بارون میاد ...
مثلا معروفه میگن فاطمیه بارون میاد ...
یا توی بهار بیشتر بارون میاد ...
اما تابستون اونم توی تیر ماه یا نمیاد یا خیلی کم میاد ...
اما خیلی عجیب بود وقتی که اصلا فکرش هم نمی کنید بارون بیاد ...
وقتی روز ها درجه هوا تا 40 درجه هم میرسه ...
بک دفعه هوا سرد و بارونی بشه ...
اونم دقیقا اون موقعی که می خواهیم توی فضای باز مزاسم بگیریم...
نمی دونم چه قصه ای بود که نمی بایست توی فضای باز ما برنامه ی مناجات و دعا و سخنرانی رو کنار قبور شهدا برگزار کنیم ...
ولی به هر حال معلوم بود مخاطب بارون ماییم...
هیچ چیز تو این دنیا بی علت نیست...
به هر حال دست بچه ها در نکنه ...

إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَعِبْرَةً لِّأُولِی الْأَبْصَارِ

در این، عبرتی است برای بینایان!

خدایا شکرت....

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۳ ، ۰۲:۵۷
دیگه مهم نیس

یادی از موتورسوار یک‌دست جبهه‌ها

________

هر کاری کرد نتوانست سوار موتور شود. موتور روشن می‌شد، ولی راه که می‌افتاد تعادلش به هم می‌خورد. اصلا با یک دست که نمی‌شد موتور راند. دور زدم رفتم طرفش. پرید ترک موتور، راه افتادیم. شهرک محل استقرار لشکر را بمباران کرده بودند.

همه جا به هم ریخته بود. همه این طرف و آن طرف می‌دویدند. یک جا بدجوری می‌سوخت. گفت: برو اونجا.

آنجا انبار مهمات بود. نمی‌خواستم بروم. داشتم دور می‌زدم. داد زد نگه دار ببینم.

پرید پایین. گفت: تو اگه می‌ترسی نیا.

دوید سمت آتش.

فشنگ‌ها می‌ترکیدند، از کنار گوشش رد می‌شدند. انگار نه انگار. تخته‌ها را با همان یک دست گرفته بود، می‌کشید.

گفتم: وایسا خودم میام.

گفت: بیا ببین زیر اینا کسی نیست؟ فکر کنم یه صدایی شنیدم.

مجروح‌ها را یکی یکی تکیه می‌داد به دیوار. چپ چپ نگاه می‌کردند. یکیشان گفت: کی گفته حاج حسین رو بیاری این‌جا؟

گفتم: حالا بیا درستش کن!

پ ن:

هدیه روح مطهر حاج حسین خرازی، صلوات.

________

یالثارات

لباس شخصی ها



پی نوشت1:ببخشید که کپی کردم
پی نوشت2: نمی دونم چرا از این حاج حسین نمیشه گذشت
پی نوشت3:گفتم اونایی که فیس بوک ندارند هم فیض ببرند 
منبع : پیج لباس شخصی ها (فیس بوک) 
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۳ ، ۰۱:۵۹
دیگه مهم نیس